تبليغاتX
گل نرجس
گل نرجس
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند ×××هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
سلام رفیق
سلامی از باب رفاقت ،سلام یا سیدی
همه عالم رفیقت باشند ،باز هم  رفاقتشون به تو نمی رسه !
می دونی چیه رفیق ،دلم خسته است !
........ کمی هم گرفته است  ...
شاید هرچقدر هم رفیق خوبی داشته باشی که گوشی از دل و جان داشته باشه و حرفات رو خوب  بشنوه ...
             ولی  چه فایده چون اونهم حرفایی برای گفتن داره که تو بشنوی !
دیدی بازهم رفیق  خودتی !
        هرچی بگم هم چیزی نمی گی و فقط گوش میکنی ! تازه درمان هم میکنی!
انیس و مونسی !
    شاید الان اینجا خلوتی باشه مثل داخل قبر ! که هیچکس نیست و تنهاهستم با خودت !
و ای کاش هیچ چیز نبود و فقط خودت! یعنی تاریک و خالی از هرچیز غیر تو !

ای کاش هرچه زودتر بی نیازی از هرنیازمند می شدم و نیازمند به تو !

رفیق دارم عذاب میکشم از اینکه هنوز نتوانستم بشناسمت !

عذاب !   ای کاش هرچی عذاب باشه برامن باش تا تو رو بشناسم !
                                                                        ولی رفیق دلت میاد عذاب بکشم تا بشناسمت !

بیا رفاقت کن ! تو که همیشه هستی و بودی و خواهی بود ...
                            رسم عاشق شدن رو به ما یاد بده !

خیلی خسته ام ... ای کاش در آغوشت میکشیدم !

....رفیق بزار کمی برات گریه کنم !

                                                دلم تنگ برات !

بعضی وقتا نه تاب ماندن دارم ! و نه تاب آمدن !
سخته بی عاشقی ! سخته کم تحملی ! 
وصل به تو دشوار ولی خیلی آسان !

 تو چرا اینطوری رفیق ؟!     محو جمالت شدن قلبی میخواد پر درد !

نه ! من چرا اینطوریم قلبی دارم بدون درد !

                                                رفاقت هم رفاقتهای قدیم !

ای کاش یک وضوی عاشقانه وصالت بود! که به همان وصل پرمیکشیدم برات !

                                                                                                    خسته ام رفیق ! متوجه ای ؟

خسته ... خسته از زمان و زمانه !!!

شکوایه نیست !

تغزل  زندگیست و صدای ناهمگون  تقریر زمانه !

آره رفیق
شاید ناله از اصل ماجراست !

خسته ام
          خسته
                  خسته
|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت 21:42 |

میلاد امام هشتم شیعیان جهان ، امام رضا ( ع ) بر شما مبارک باد.
ا مام رضا ( ع ) یکی از عمده ترین پایه های دین و جوشانترین چشمه های زلال معرفت 
و یقین به شمار می رود .اسرار نبوت و ودایع رسالت و امامت بعد از پدر بزرگوارش ،
امام موسی بن جعفر ( ع ) به او منتقل شد و آن حضرت گنجور این اسرار ، و فیض بخش 
این آثار بود . نخستین پند و موعظه ای که از حضرت نقل شده ، این است که : عبادت و 
بندگی خدازیادی روزه و نماز نیست ؛ بلکه عبادت کثرت تفکر در امر خداست .
و در جای دیگری می فرمایند : عبادت ، بسیار اندیشیدن در باره ی خداست .    
          چند سخن دیگر از امام رضا ( ع ) : 
دوست هر کس خرد او و دشمنش نادانی اوست .                                 
خاموشی دری از درهای حکمت است ، خاموشی محبت دیگران را به سوی خود 
می کشاند و به هر خوبی رهبری می کند . 
|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 19:50 |

٢٥شوال سالروز شهادت جانگداز ششمین اختر تابناک ولایت و امامت ، رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق ( ع ) را به محضر مقدس منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر ( عج ) و تمامی مسلمین جهان ، خاصه شیعیان ارادتمند آن امام همام تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .

 

بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه
با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه
بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت
بار دیگر آشیانی در میان شعله ها سوخت
داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق
بار دیگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق

 

امام صادق-ع:
مایه ی زینت ما باشید، نه مایه عیب ما
با مردم نیکو سخن بگویید و زبان خود را نگاه دارید
و آن را از حرف های بیهوده و سخنان زشت باز دارید.

|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 18:20 |

یک ماه میهمانی خدا گذشت، یک ماه خودسازی و مبارزه با نفس سپری شد، خوشا آنان که از آن ضیافت و این مبارزه، سربلند و پیروز برآمدند

و اینک مؤمنان به شکرانه این سربلندی و پیروزی، عید می گیرند و به یکدیگر شادباش می گویند

***
 

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

 

فرازهایی از دعای وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان:

بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا...

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها....

بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی...

بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم

و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک


و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم 


 اللهم عجل لولیک الفرج

|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 23:48 |

 عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام علی (ع)      

           ز لیلایی شنیدم یا علی گفت           به مجنونی رسیدم یا علی گفت

            مگر این وادی دار الجنون است ؟         که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

             مگر خیبر زجایش کنده می شد         یقین انجا علی هم یا علی گفت

             علی را ضربتی کاری نمی شد           گمانم ابن ملجم یاعلی گفت

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 15:26 |

  اسماء و القاب امام زمان در قرآن کريم 

 

در ادامه مطاب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 16:45 |

شعر امام زمان

  بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد                                 هلال عید به دور قدح اشارت کرد

        ثواب روزه و حج قبول آنکس برد                           که خاک میکده عشق را زیارت کرد

       مقام اصلی ما گوشه خرابات است                         خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد

       بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل                  بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

     نماز در خم آن ابروان محرابی                               کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

        فغان که نرگس جمّاش شیخ شهر امروز           نظر به دُرد کشان از سر حقارت کرد

        به روی یار نظر کن ز دیده منت دار                  که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

       حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ                   اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

         اگر رد می کنی رد کن ولی ما                      بجز درگاه تو جایی نداریم

|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 15:5 |

علائم ظهور امام زمان (عج)
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 20:2 |

داستان امام زمان
بسم الله الرحمن الرحیم

شيخ فاضل ، حسن بن محمّد بن حسن قمى معاصر صدوق در تاريخ قم نقل كرده از كتاب (مونس الحزين فى معرفة الحق واليقين ) از مصنفات شيخ ابى جعفر محمّد بن بابويه قمى به اين عبارت در باب بناى مسجد جمكران از قول حضرت امام مهدى عليه صلوات اللّه الرحمن كه سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امام عليه السلام اين بوده است كه شيخ عفيف صالح حسن بن مثله جمكرانى رحمه الله مى گويد كه : من شب سه شنبه هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعين در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى مردم به در سراى من آمدند، نصفى از شب گذشته ؛ مرا بيدار كردند وگفتند: (برخيز! و طلب امام محمّد مهدى صاحب الزمان صلوات اللّه عليه را اجابت كن كه تو را مى خواند.)
حسن گفت : من برخاستم به هم برآمدم و آماده شدم . گفتم : (بگذاريد تا پيراهنم بپوشم .)
آواز آمد كه : هو ما كان قميصك . پيراهن به بر مكن كه از تو نيست !
دست فرا كردم و سراويل خود را بر گرفتم . آواز آمد كه : ليس ذلك منك ، فخذ سراويلك . يعنى آن سراويل كه برگفتى از تو نيست ، از آن خود برگير!
آن را انداختم و از خود برگرفتم و در پوشيدم و طلب كليد در سراى كردم . آواز آمد كه : الباب مفتوح .
چون به در سراى آمدم ، جماعتى بزرگان را ديدم . سلام كردم . جواب دادند و ترحيب كردند. (يعنى مرحبا گفتند) مرا بياوردند تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است ؛ چون نيك بنگريدم . تختى ديدم نهاده و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده و بالشهاى نيكو نهاده و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن مى خواند و فزون از شصت مرد بر اين زمين بر گرد او نماز مى كنند. بعضى جامه هاى سفيد و بعضى جامه هاى سبز داشتند و آن پير، حضرت خضر بود.
پس آن پير مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرا به نام خود خواند و گفت : (برو و حسن مسلم را بگو كه تو چند سال است كه عمارت اين زمين مى كنى و مى كارى و ما خراب مى كنيم و پنج سال است كه زراعت مى كنى و امسال ديگر باره باز گرفتى و عمارتش ‍ مى كنى ، رخصت نيست كه تو در اين زمين ، ديگر باره زراعت كنى . بايد هر انتفاع كه از اين زمين برگرفته اى ، رد كنى تا بدين موضع ، مسجد بنا كنند و بگو اين حسن مسلم را كه اين زمين شريفى است و حق تعالى اين زمين را از زمينهاى ديگر برگزيده است و شريف كرده و تو با زمين خود گرفتى و دو پسر جوان ، خداى عزّوجلّ از تو باز ستد و تو تنبيه نشدى و اگر نه چنين كنى آزار وى به تو رسد، آنچه تو آگاه نباشى .)
حسن مثله گفت : (يا سيّدى و مولاى ! مرا در اين نشانى بايد كه جماعت سخن بى نشان و حجّت نشنوند و قول مرا مصدق ندارند.)
گفت : انا سنعلم هناك . علامت ما اينجا بكنيم تا تصديق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار.
به نزديك سيّد ابوالحسن رو و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را حاضر كند و انتفاع چند ساله كه گرفته است ، از او طلب كند و بستاند و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند و باقى وجوه از رهق به ناحيه اردهال كه ملك ماست بيارد و مسجد را تمام كند و يك نيمه رهق را وقف كرديم بر اين مسجد كه هرساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد بكنند.
طريقه خواندن نماز تحيت مسجد جمكران و نماز امام زمان عليه السلام
مردم را بگو تا رغبت بكنند بدين موضع و عزيز دارند و چهار ركعت نماز اينجا بگزارند:
دو ركعت تحيت مسجد در هر ركعتى يك بار الحمد و هفت بار قل هو اللّه احد. و تسبيح ركوع و سجود هفت بار بگويند.
و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان عليه السلام بگزارند بر اين نسق : چون فاتحه خواند به ايّاك نعبد وايّاك نستعين . رسد، صد بار بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند و در ركعت دوّم نيز به همين طريق بگزارد و تسبيح در ركوع و سجود، هفت بار بگويد و چون نماز تمام كرده باشد، تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهرا عليها السلام و چون از تسبيح فارغ شود، سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش ، صلوات اللّه عليهم بفرستد.)
و اين نقل از لفظ مبارك امام عليه السلام است كه :
فمن صليهما فكانّما صلّى فى البيت العتيق .
يعنى هركه اين دو ركعت نماز بگزارد، همچنين باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گزارده باشد.
حسن مثله جمكرانى گفت : من چون اين سخن بشنيدم ، گفتم با خويشتن كه : (گويا اين موضع است كه تو مى پندارى .) انّما هذا المسجد للامام صاحب الزمان . و اشارت بدان جوان كردم كه در چهاربالش نشسته بود.
پس ، آن جوان به من اشارت كرد كه : (برو!) من بيامدم . چون پاره اى راه بيامدم ، ديگر باره مرا باز خواندند و گفتند: (بزى در گله جعفر كاشانى راعى است ، بايد آن بز را بخرى ، اگر مردم ده ، بها نهند بخر و اگر نه ، تو از خاصه خود بدهى و آن بز را بياورى و بدين موضع بكشى فردا شب .
آنگاه روز هجدهم ماه مبارك رمضان گوشت آن بز را بر بيماران و كسى كه علّتى داشته باشد سخت ، انفاق كنى كه حق تعالى همه را شفا دهد و بز ابلق است و مويهاى بسيار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى كذو الدرهم سياه و سفيد همچون درمها.)
رفتم ، مرا ديگر باره بازگردانيد و گفت : (هفتاد روز يا هفت روز ما اينجاييم .) اگر بر هفت روز حمل كنى ، دليل كند بر شب قدر كه بيست و سيم است و اگر بر هفتاد حمل كنى ، شب بيست و پنجم ذى القعده بود و روز بزرگوار است .
پس حسن مثله گفت : بيامدم تا خانه و همه شب در آن انديشه بودم تا صبح اثر كرد. فرض بگزاردم و نزديك على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم . او با من بيامد. رفتم بدان جايگاه كه مرا شب برده بودند. پس گفت : (باللّه !) نشان و علامتى كه امام عليه السلام مرا گفت ، يكى اين است كه زنجيرها و ميخها اينجا ظاهر است .
پس به نزديك سيّد ابوالحسن الرضا شديم ، چون به در سراى وى رسيديم ، خدم و حشم وى را ديديم كه مرا گفتند: (از سحرگاه سيّد ابوالحسن در انتظار تو است . تو از جمكرانى ؟)
گفتم : (بلى !)
من در حال به درون رفتم و سلام و خدمت كردم ، جواب نيكو داد و اعزاز كرد مرا به تمكين نشاند و پيش از آنكه من حديث كنم مرا گفت : اى حسن مثله ! من خفته بودم در خواب ، شخصى مرا گفت : (حسن مثله نام ، مردى از جمكران پيش تو آيد بامداد، بايد آنچه گويد سخن او را مصدّق دارى و بر قول او اعتماد كنى كه سخن او سخن ماست ؛ بايد كه قول او را رد نگردانى .) از خواب بيدار شدم . تا اين ساعت منتظر تو بودم .
حسن مثله احوال را به شرح با وى بگفت . در حال بفرمود تا اسبها را زين برنهادند و بيرون آوردند و سوار شدند. چون به نزديك ده رسيدند، جعفر راعى ، گله بر كنار راه داشت . حسن مثله در ميان گله رفت و آن بز، از پس همه گوسفندان مى آمد، پيش حسن مثله دويد و او آن بز را گرفت كه به وى دهد و بز را بياورد. جعفر راعى سوگند ياد كرد كه من هرگز اين بز را نديده ام و در گله من نبوده است ، الاّ امروز كه مى بينم و هرچند كه مى خواهم كه اين بز را بگيرم ، ميسر نمى شود و اكنون كه پيش آمد.
پس بز را همچنان كه سيّد فرموده بود در آن جايگاه آوردند و بكشتند و سيّد بوالحسن الرضا بدين موضع آمدند و حسن مسلم را حاضر كردند و انتفاع از او بستند و وجوه رهق را بياوردند و مسجد جمكران را به چوب بپوشانيدند و سيّد بوالحسن الرضا زنجيرها و ميخها را به قم برد و در سراى خود گذاشت . همه بيماران و صاحب علتان مى رفتند و خود را در زنجير مى ماليدند، خداى تعالى شفاى عاجل مى داد و خوش مى شدند.
ابوالحسن محمّد بن حيدر گويد كه : به استفاضه شنيدم كه : (سيّد ابوالحسن الرضا مدفون است در موسويان به شهر قم و بعد از آن فرزندى از آن وى را بيمارى نازل شد و وى در خانه شد و سر صندوق را برداشتند زنجيرها و ميخها را نيافتند.)

|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 14:45 |

معرفی کتاب

معرفی 3 کتاب درباره امام زمان (عج)

کتاب «شیوه های یاری قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)»
در این کتاب به فضیلت نصرت و یاری اهل بیت(علیهم السلام) در احادیث و به بیان چگونگی نصرت و یاری امام زمان (علیه السلام) پرداخته شده است. و مؤلف بررسی راه ها و شیوه های یاری حضرت را از بین اخبار و روایات به خوبی تتبه نموده و به دوازده کیفیت چگونگی یاری امام زمان (علیه السلام) پرداخته است.
مؤلف: حضرت آیت الله میرزا باقرفقیه امامی (حفظه)
ناشر: عطر عترت (قم)

کتاب «آفتاب درنگاه خورشید»

کاوشی است در گفتارهای امام رضا(علیه السلام) درباره حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) که نویسند با بهره گیری از روایات امام رضا(علیه السلام) در باز شناسی شخصیت و مقام امام زمان(علیه السلام) درنگاه امام هشتم دارد. شرایط دشوار عصر غیبت و وظایف شیعیان در این عصر و بیان فلسفله ی انتظار ونوید به ظهور و پیروزی حضرت مهدی (علیه السلام) از نگاه امام رضا (علیه السلام) از دیگر مباحثی است که در این مجموعه آمده است.
مؤلف: مرتضی طاهری
ناشر: انتشارات عهد قدیم (قم)

کتاب «داستانهای شگفت انگیز از مسجد مقدس جمکران»

این کتاب در ده فصل تدوین شده است. فصل اول و دوم درباره ی تاریخچه، ماهیت و کرامت های مسجد مقدس جمکران. در فصل سوم نیز مطالبی پیرامون شهر مقدس قم، آستانه ی مقدسه حضرت معصومه (علیها السلام) و اماکن مقدس دیگری که به امام زمان(علیه السلام) منتسب است، مطالبی آورده شده است. در بخش دیگری از کتاب، داستانهای مختلف از کرامات و معجزات مسجد مقدس جمکران آمده است که خواندن این داستانها، دردمندان و منتظران حضرتش را تسکین خواهد بخشید.
مؤلف: حیدر قنبری
ناشر: انتشارات برگ شقایق (قم)
|+| نوشته شده توسط حسین جورابراهیمیان در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 15:0 |